| ارتش کیخسرو | ||
| وبلاگ رسمي پدر شعر كصشعر ايران | ||
| صفحه نخست | پست الکترونیک | بایگانی | : RSS : | ||
|
▼
جمعه ی فتیله پیچ شده
بریم دواخوری
خوانش آرش اله گردی
كيخسرو عزيز
خوانش سوده سگين عاج اينجا هوا باراني ست. اينجا باران هوايي مي شود از خانه بزند بيرون به هواي شعري كه تو امروز به من بخشيدي. واقعا شكه شده ام و نمي دانم چه بگويم. من، دختري تنها، در آستانه ي پژويي زرد، وقتي كه تو شعرهاي تابلوت رو شروع كردي، يعني منظورم اينه كه وقتي كه تو تابلو- شعرت رو شروع كردي بوش به كودكان عراق يك دستگاه پلي استيشن 2 هديه ميداد و من نمي دانستم با دمپايي پاره ام چه كنم. مادرم كه داشت لب حوض به ماهي هاي قرمز خوشگل، به ماهي هاي سفيد بلوري، به ماهي هاي قشنگ من كرم تعارف مي كرد تا آنها را طعمه ي خود كند، به من گفت دمپايي را به "پا" مي كنند. و من از آنروز براي هيچ دمپايي پا نداشتم به جز دمپايي آن كودك عراقي كه از توي شعر تابلوي تو به من مي گويد " هي لبناني، من اگر ديويد بكهام بودم پيش از اتمام دوران بازيگري بازوبند كاپيتاني ام را مي دادم به حسن نصرالله تا به جاي دستمال توالت از آن استفاده كنه". اما نشد، و حالا گنجشك ها هنوز صداي گاو مي دهند و من زني تنها هستم در آستانه ي پژويي زرد ، با تابلو شعرهاي تو در جيب ام. در دستهايم. هوا هنوز هم باراني ست و جرج بوش هنوز معتقد است كه جايزه ي آينده ي نوبل ادبيات به يكي از اين دو نفر مي رسد : كيخسرو كخسل و يا جواد رضويان مادرم لب حوض، ماهي شد
خوانش باميه مدتي است كه دارم خودم را به اين كار فرو مي كنم. اين كه كامنت هاي مخاطبانت را مي گذاري زير ناف كارت بسيار جالب و مملو از قالب است(غالبن).
?کیخسرو كخصل | در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 | پیوند | |
|
|
| ►©2005 cabs.Blogfa.com◄ | ||